جشن تولد یکسالگی
یک اسفند ماه 92
من و بابا تصمیم داشتیم سال اول و دوم برایت جشن تولد نگیریم صرفا کیکی باشد و یک شمع و چند عکس ...
من وبابا باشیم و یک پرنسس کوچک ... جشن تولد اختصاصی خودمان سه تا ...
می دانستم بچه ها خیلی اذیت می شوند ، هم دیده بودم هم شنیده بودم ، ساعت خواب بهم می ریزد شلوغی ،سروصدا،بهم ریختگی ،یک عالمه عکس ودوربین که برای کودک بی معنی بی معنی است و کلافه کننده اما بزرگترها اصرار اصرار ... ومادری که تا امروز همه اش مال تو است اما چند روزی است مخصوصا امشب که اصلا حواسش به تو و غذایت ،شیرت ،پوشکت ، نیست و این چقدر برای نی نی کوچولوها عذاب است جشن یکسالگی و دو سالگی مال آدم بزرگهاست می دانستم اما...
وقتی مادرجون پشت تلفن گفت به باباجون گفتم حتی اگه تو هم نیای خودم تنهایی با اتوبوس میرم برای تولد بچم ...دیگه تصمیم کبری خانم رفت لای باقالی ها ...دیدم نمی شه اونا بیاین و جشن نگیریم !! نمی شه جشن بگیریم و اینوریا رو نگیم ...هیچی یک هفته ای افتادیم پی بساط جشن تولد دست تنها با توی وروجک که نمیذاری هیچ کاری به دلخواه خودمون انجام بدیم ...
جشن تولدت کوچک بود ونبود انطور که دلم می خواست اما به خودم وتو قول داده ام بی حرف پیش ...جشن سه سالگیت ... بی حرف پیش وبه امید ....





بقیه عکسها در ادامه مطلب.....
مامان جون برایت سبزه درست کرده بودند خیلی هم قشنگ بود به قول شیرازیها همیشه سبز وخرم باشی گلم ....

قرار بود کیکت این باشد فقط رنگش تغییر کند اما ...

این کیکی بود که تحویل گرفتیم کار هول هولی بدون تحقیق !!!!
به قنادی سر خیابان سفارش دادیم تا بابا اسیر ترافیک شب جمعه نشود با ان همه کار و مهمانهایی که در خانه بودند ..

شام تولد :سالاد الویه و لازانیا رولی و ژله هفت رنگ ... دست مادر جون و خاله الی درد نکنه که خیلی کمک کردند هم برا تزیین هم برای شام ...



این هم هدایای تولد با تشکر ویژه از همه که زحمت کشیدند

تاب اهدایی مامان جون ،همون اول کار لب خرسی بیچاره رو کندی و پاره کردی حالا خرسی تابت لبش رنگ نداره !!!!

گوشواره ، کادو باباجون و مادر جون وقتی دلت گوشواره بخواد و گوشت رو سوراخ کردیم بااینا خیلی خوشگل می شی

عمه جون زهرا یه لباس خوشگل اورده بودند که خیلی شبیه لباسی بود که قبلا مادرجون سوغاتی از مشهد برات آورده بودند فقط این رنگش بنفشه اون آبی بود :

منم با اجازه خودشون رفتم با اینا عوضشون کردم

عمو جون مهرداد یه تاب دیگه کادو دادند دایی جون رضا هم تاب آورده بود 3 تا تاب!!!!
اما زن عمو ملیحه گفت میره تاب رو با یه چیز دیگه عوض میکنه یه موتور گرفتند که خونه مامان جون گذاشتیم تا اونجا هم یه چیزی داشته باشی باهاش بازی کنی بعدا عکسش رو میذارم
اینم عکس تاب دایی رضا و زن دایی فائزه:
عکس رو جلدشه بازش نکردیم
عمه جون سمیرا چه اسب قشنگی برات اوردند:

لباس خوشگل خاله الی تابستون با این لباس وای ی ی ی ...!

خانم جون و خاله فهیمه پول گذاشته بودند جای خاله فهیمه و مهرانا واقعا خالی بود رفتم با پول کادوشون برات این بلوز و دامن رو گرفتم لباس عیدت هم جور شد

اینم کادو مامان و بابا زنجیر و پلاک "ان یکاد " چشم بد ازت دور باشه خورشید تابانم:

آمدن دایی رضا و زندایی فائزه خونه ما خیلی عجیب بود اما به خاطر رامتین خیلی خوشحال شدم همه اونا که برادر زاده دارند میدونند بچه داداش چقدر عزیزه ،

کیک تولدت رو رامتین برید در واقع جشن تولد مال شما دوتا بود تنها بچه های موجود آنشب دنیا مال بچه هاست این جشن هم تقدیم شما دو تا نازنین :






جشن تولد یکسالگی 
